خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟،
خانم شماره کفشمو بدم؟،
ببخشید شما چقدر شبیه دوست دختره آینده من هستین و......
هر روز سریه کوچه ای با دوستاش مینشست و به همه دختراهایی که رد میشدنند این متلک ها رومینداخت.و کلی میخندید.

نگاهش افتاد به یه دختر چادری .تا خواست از کنارش رد بشه .و یه تیکه بندازه ، نتونست .
آخه هرچی فکر کرد نفهمید بابت چی متلک بگه!
با نگاهش رفتن دختر را دنبال کرد .
سرشو انداخت پایین که رفت توی فکر.
حواسش نبود یه دختر دیگه از کنارش رد شد و دوستاس متلک گفتند .
دوستش گفت رفیق حواست کجاست.
این دختر عجب تیکه ای بود و ......
سرشو اورد بالا نگاهش افتاد به همون دختری که رفته بود.
خواهرش بود.....!؟

- اوه چه قاب خوشکلی!
نیاز جامعه هم همینو میطلبه دیگه.نمیدونم بعضیها چه اصراری دارن که بگن جامعه همون جامعست و آدما هم همون آدما... من فکر میکنم خدا وقتی از حجاب میگفته تو نظرش امروزه رو فاکتور کرده!!!یا اصلا شاید هم بریم تو قرآن بگردیم یه علامتی چیزی پیدا کنیم کنار آیه های حجاب که تو پاورقیش نوشته شده باشه غیر از قرن ۲۱ به بالا.
دخترا هم که دیگه هیچ کدوم اون جاذبه ی قبل رو ندارن٬پسرا هم بزنم به تخته یکی از یکی سر به زیر تر و با کمالات تر.نه زبونم لال دختری به قصد خودنمایی در منظر عموم خارج میشه نه پسری چشمش دنبال دختره مردمه.همه هم خوش و خرمیم و کلا همه جا امن و امان.
دیگه مشکل کجاست؟؟؟
احسان قرمزی | 1:30 بعد از ظهر - یکشنبه سی ام بهمن 1390
به دنبال گسترش فحشا و روسپیگری در اسرائیل، این رژیم مجبور شده است تا با تصویب قانونی این گونه فعالیتها را جرم شناخته و با آن مقابله کند.
رژیم صهیونیستی که با غارت و غصب سرزمین فلسطینیان توانسته است تا فعلاً برای خود مکانی برای ابراز وجود پیدا کند، اکنون رو به اضمحلال و تباهی گذاشته است. این رژیم که سران آن با سرمایهگذاری بر روی صنعت روسپیگری سعی داشتهاند تا دیگر جوامع بشری را به فساد کشانده و جوانانشان را با مسائل جنسی سرگرم و مشغول نگه دارند تا خود بتوانند با آسودگی و فراغ خاطر به چپاول وغارت و سیطره خود ادامه دهند، این بار خود به دام این عمل ضد اخلاقی افتاده و به مصائب آن مبتلا گشته است.
به دنبال افزایش روسپیگری و قاچاق انسان برای فعالیت در این زمینه در شهرهای مختلف اسرائیل، مسئولان این رژیم با تصویب قانونی بر آن شدهاند تا با گسترش فساد و فحشا مقابله کنند. به موجب این قانون، فعالیت شرکتها و افراد در زمینه تجارت روسپیگری و نیز تنفروشی زنان جرم شناخته شده و با اشخاص متخلف برخورد قانونی میشود.
لوی لائر، مؤسس یکی از سازمانهای غیردولتی این رژیم، در تایید این قانون بیان داشته است: «این تغییرات حاوی پیام روشنی است و آن اینکه بدن انسانها در یک جامعه دیگر برای فروش نیستند، و روسپیگری و تجارت مسائل جنسی دیگر اقدامی قانونی در خیابانهای اسرائیل به حساب نمیآیند.»
با وجود تجارت پرسود این کسب و کار غیر اخلاقی، حال باید دید که آیا جامعه یهودی حاضر است واقعا دست از این بازار سودآور بر دارد یا خیر؟
انتهای پیام/
احسان قرمزی | 1:20 بعد از ظهر - یکشنبه سی ام بهمن 1390
نویسنده وبلاگ "اسکالپل" نوشت: «اخیرا یکی از آشنایانی که از خارج کشور آمده بود از من میپرسید بنظر شما بالاخره این رژیم ماندنی است یا رفتنی؟»
این جملهای است که رئیس سابق دانشگاه آزاد اسلامی در سال ۷۸ وقتی برای مراسم معارفه رئیس جدید دانشگاه آزاد اسلامی تبریز به دانشگاه آمده بود، در بیانات (!) خود در جمع دانشجویان و کارکنان و مسئولین دانشگاه بر زبان راند.
جملهای، که مطرح شده بود تا با پاسخی که در پی آمد معلوم کند که ایشان خودشان نمیدانند که واقعا این انقلاب ماندنی است یا رفتنی!
سال، سال ۷۸ بود؛ تب حوادث ۱۸ تیر کوی دانشگاه تهران و ۲۰ تیر دانشگاه تبریز - که کم از فتنه ۸۸ بر افکار عمومی خیمه نزده بود - هنوز فروکش نکرده بود و فضا طوری بود که گوشهایی، فیالفور برای چنین سؤالی تیز میشدند تا انشاء الله بشارتی بیابند! جناب رئیس با پاسخ متزلزلی که به آن آشنا داده بودند و آنرا برای ما بازگو کردند در واقع حال ما را بهم زدند! طوریکه یکی از بچهها از بین جمعیت بلند شد و مشتش را گره کرد و چند تا شعار انقلابی محکم داد! توضیح واضحات اینکه در جوی که آن روزها درست شده بود، حرکتی اینچنین هیچ تحرکی جز در دل بچههای معتقد به انقلاب بر نمیانگیخت چه برسد به برانگیختن همصدایی در جمع. برای همین، شعارها که تمام شد صدای سوت و هو کشیدن در سالن بلند شد و شعارهای انقلابی داده شده را در چند لحظه بلعید. و باز ما بودیم و خشمی که فرو برده بودیم و باطنی که پشت تریبون رو شده بود!
روی سخنم با رئیس سابق دانشگاه آزاد اسلامی نیست که بالعکس باید ایشان را برای طرح سؤالی اینچنین و پاسخی آنچنان که تردید از آن میبارید، ستود! چون ایشان اولین بار در عمر کوتاه ما عملا نشان دادند که وقتی معادلات سودانگارانه و تمتع مسرفانه بهمراه عبور از مرز حلال و حرام، با کمی توهم افتادن در جاده توسعه جای مبانی الهی و غیبی و معامله کردن با خدا را در دل گرفت، وقت تردید در ادامه راه رسیده است چون دل دیگر با راه نیست.
خجالت هم خوب چیزی است! لااقل خوب است آدمی کمی تعصب حق را مثل این جوجه بسیجیهای پیرو راه شهدا داشته باشد که وقتی تردید در دلشان ایجاد میکنی، میگویند اول باید سر همه خانوادههای شهدا را ببرند بعد نظام عوض شود!! یا با تکبر و تعصب میگویند مگر ما مردهایم؟! امثال آقای رئیس را باز خدا پدرش را بیامرزد که دو روزی پا به رکاب حق بوده [انشاء الله!">؛ آن عده را بگو که از یک هفته بعد از پیروزی انقلاب در سال ۵۷ مدام میگویند که چیزی از عمر انقلاب نمانده تا امروز که برای سقوط جمهوری اسلامی وقت تعیین میکنند. کذب الوقاتون...!
سقوط حکومتهای دیکتاتوری عراق و مصر و لیبی و تونس و یمن هم از طرفی این جماعت را در داخل به این توهم کشانده که جمهوری اسلامی هم حکومت نامبارک است. اگر چه ما میدانیم (خوب هم میدانیم!) که شیوه رسیدن این جماعت به این نتیجه، بقول سید شهیدان اهل قلم، کمتر سیاسی و بیشتر فرهنگی است و اینها و همه مخالفان باز بقول شهید آوینی «با همین ولایت است که در افتادهاند»!
این جماعت، ولی فقیه را با قذافی و حکومت اسلامی را که امام (ره) بعد از اینکه سالهای سال در چگونگی تشکیل آن در قرن بیستم اندیشیده بود، همه راه را الی الله پیموده بود و برگشته بود، اسلام ناب محمدی (ص) را بخوبی شناخته بود، فطرت ناس را شناخته بود، قابلیتها را سنجیده بود و مسیر حرکت تاریخی ما تا ظهور شمس آل محمد (عج) مقابل ابصار قلوب او قرار داشت، آنرا برقرار کرد، در مبانی با حکومت صدام مقایسه میکنند.
ما با این جماعت که عرفان را از «اوشو» یاد گرفتهاند، جهاد را از «چهگوارا» و مرجع تقلیدشان «دکمه اینتر کیبورد» است و عمق مطالعهشان کتابهای «ساندویچی» ، چه بگوئیم؟! اینها لیاقت فهمشان همین است که حکومت ولی فقیه را با دیکتاتوری مقایسه کنند!
اگر کسی در ادامه راهی که امام (ره) آغاز کرده بود تردید دارد که هیچ! اما ما میدانیم (خوب هم میدانیم!) که ساختمان جمهوری اسلامی طوری طراحی شده که باز بقول شهید آوینی «این امکان را از بین میبرد که هر کسی بتواند در ذات اسلامی نظام تغییری ایجاد کند و از این لحاظ دشمنان داخلی و خارجی امید در باد بستهاند». من چون شهید آوینی را خیلی دوست دارم، مرتب از او استفاده ابزاری میکنم! حالا که حرف به اینجا کشید این پست را به جمله داهیانهای از او ختم میکنم.
او جائی میفرماید: «بقای انقلاب اسلامی به دین و دینداری مردم رجوع دارد.» لذا اگر کسی میتواند، اول دین ما را از ما بگیرد بعد انقلاب اسلامی را. ما دینمان با سرمان میرود؛ دین آنهایی که به رفتن انقلاب اسلامی امید بستهاند قبلا رفته! این بچههایی هم که نوای روی وبلاگ را میخوانند... دمشان گرم! این نوا را نسل من خوانده.
انتهای پیام/
احسان قرمزی | 1:19 بعد از ظهر - یکشنبه سی ام بهمن 1390
خامنهای صد خمینی دیگر است چون اسرائیل از خامنهای بیشتر از خمینی میترسد! اسرائیل فهم ندارد که بفهمد خامنهای (روحی فداه) ولی فقیه است و له الولایة المحمدیة.
نویسنده وبلاگ اسکالپل در مطلبی نوشت: «خامنهای خمینی دیگر است»؛ این شعار را خدا در دهان ما گذاشته چون فقط حرف خداست که دروغ نیست.
زدن این حرفها بقول سید شهیدان اهل قلم شجاعتی میخواهد که با عقل و عقل اندیشی و حتی ژورنالیسم جور در نمیآید چرا که قلم ما در فضای بیاعتقاد و ملحد سایبر که ریشه اُس الاساس معتقدات ما یعنی ولایت را میبرد میچسباند به دیکتاتوری، مظلوم است. اما در عین مظلومیت و گمنامی، ما هم مثل آوینی یقین کردهایم که خدا لوح و قلم تاریخ را به حزبالله سپرده. همه شعارهای انقلاب را، خدا در دهان ما گذاشته چون فقط حرف خداست که دروغ نیست. «اینهمه لشکر آمده - به عشق رهبر آمده»؛
والله فقط به عشق رهبر است که مردم برای نماز جمعه، ساعت ۸ صبح میروند دانشگاه تهران. «خامنهای خمینی دیگر است» و از این جمعهای که گذشت، خامنهای صد خمینی دیگر است چون اسرائیل از خامنهای بیشتر از خمینی میترسد! اسرائیل فهم ندارد که بفهمد خامنهای (روحی فداه) ولی فقیه است و له الولایة المحمدیة. اما این را میتواند بفهمد که خمینی موشک شهاب و سجیل نداشت که خامنهای آنها را هم دارد!!
اسرائیل نمیداند که دست عزت خدا در زمان غیبت از آستین ولی فقیه بیرون میآید ولی این را میداند که سید حسن نصرالله را ولی فقیه پرورانده؛ اگر سید حسن نصرالله با پنج هزار تا بچه بسیجی حزباللهی باد نخوت ماشین جنگی اسرائیل را خالی کرد، خامنهای با پنج میلیون بسیجی که با سید حسن میشود پنج میلیون و یکی - آن پنج هزار ملائکه نصرت را حساب نمیکنیم حالا! - اگر دست به سلاح ببرد معرکهای میشود که آن ۳۳ روز، نزدش غبار مشق شمشیر کودکان محسوب میشود!
بعد از جنگ ۳۳ روزه بود که مستندی تصویری که شامل ۳ لوح فشرده بود، بدستم رسید. کار بچههای حزبالله لبنان بود اگر اشتباه نکنم؛ دیدم و برگرداندم به صاحبش. موضوع این مستند، تحلیل جنگ ۳۳ روزه از زبان سران نظامی - اطلاعاتی و سیاسی رژیم صهیونیستی بود. تصاویر، همه از شبکههای تلویزیونی اسرائیلی ضبط شده بودند و زیرنویس عربی خورده بودند. در یکی از سکانسها، یکی از سران سیاسی رژیم صهیونیستی میگوید: «وقتی نصرالله سخنرانی میکند، همه در اسرائیل گوش میکنند چون همه ما میدانیم که اگر او میگوید کاری را انجام خواهد داد، حتما آنرا انجام خواهد داد.» عمیقا باور دارم که این اقرار از زبان یک مسئول سیاسی در اسرائیل، خودش شکست است. اگر جنگی هم در نگرفته بود، باز شکست بود. این جملهای است که با لحاظ نمودن محافظه کاری فراوان برای حفظ آبروی چهارمین ارتش قدرتمند جهان بر زبان رانده شده و الا سفره دل اینها را که باز کنی، مثل چی از نصرالله و حزبالله اش میترسند!
آنها نمیفهمند که امام خامنهای (زید عزه) ولی فقیه است ولی میدانند که مقتدای نصرالله هموست. آنها نمیفهمند که امام خامنهای (زید عزه) ولی فقیه است اما دیدهاند که نصرالله بر بازوی او بوسه میزند. خامنهای در چشم اسرائیل صد خمینی دیگر است چون آیهای را که خمینیستها ۳۰ سال قبل بر پرچم سپاه اسلام نقش کردند، خامنهای عملی کرد؛ «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة».
خامنهای خاکریز جمهوری اسلامی را برد و سینه به سینه در «بنت جبیل» چسباند به اسرائیل! ۳۳ روز جان کندند و از این بنت جبیلی که فقط ۳ کیلومتر از مرز اسرائیل با لبنان عبور میکند، نتوانستند عبور کنند. چون بچههای حزبالله در آن ۳۳ روز با فرمان فرماندهان سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی آب میخوردند! روح شهید «حسن تهرانی مقدم» شاد؛ وصیت کرده بود روی سنگ قبرش بنویسند «اینجا مدفن کسی است که میخواست اسرائیل را نابود کند.» خامنهای با سردارانی که دارد، از جمعهای که گذشت، صد خمینی دیگر است. شیمون پرز اخیرا اعتراف کرد که خاورمیانه روی انگشت ژنرال سلیمانی میچرخد. اسرائیل نمیداند که «حاج قاسم» کیست و «سپاه قدس» چیست، اما میداند که او از خامنهای فرمان میبرد و بچههای حزبالله از سپاه قدس او! اسرائیل نمیفهمد و نمیتواند بفهمد که شهیدان زندهاند و روح سرداران شهید ما هم جزو سپاه خامنهای است. آنها نمیدانند «مهدی باکری» که بود؛ همو که میگفت: «تا وقتی دولتهای آمریکا، انگلیس، فرانسه، اسرائیل و... وجود دارند مردن جز با شهادت معنا ندارد.»
خطبه کوبنده امام خامنهای (زید عزه) در جمعهای که گذشت، جلوه «اشداء علی الکفار» خمینی بود که از ملاء اعلی بر جایگاه نماز جمعه تهران تابید. اسرائیل نمیداند که ملاء اعلی کجاست اما میداند که خامنهای از جمعهای که گذشت صد خمینی دیگر است؛ «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم.» آقا! دمتان گرم، عزتتان مستدام، ای والله! که عز اسلامید و نور دیده رسول الله (ص). نسأل الله ان یمد ظلکم العالی علی رئوس الدانی.
انتهای پیام/
احسان قرمزی | 1:14 بعد از ظهر - یکشنبه سی ام بهمن 1390
يك سايت وابسته به شبكه عنكبوت، تمام تقصيرهاي ناكامي ضدانقلاب در فراخوان 25 بهمن را به پاي شوراي هماهنگي سبز نوشت.
به گزارش شیرازه به نقل از کیهان٬ به دنبال بي اعتنايي مطلق مردم به فراخوان ياد شده، اغلب رسانه هاي جوگير شده ضدانقلاب، دچار نوعي شوك و انجماد شديد شده اند و ترجيح مي دهند در اين باره هيچ توضيحي ندهند. در اين ميان سايت بالاترين كه يكي از اركان بازارگرمي اخير ضدانقلاب بود، از مسئوليت خود شانه خالي كرده و با تخطئه شوراي هماهنگي مي نويسد: چرا از فراخوان راهپيمايي 25 بهمن شوراي هماهنگي استقبال نشد؟ و بلافاصله مي نويسد؛ هرگونه سوءاستفاده روزنامه كيهان و حسين بازجو از اين نوشته ممنوع است. متاسفانه روزنامه كيهان نوشته قبلي را كه در آن به شوراي هماهنگي راه سبز اميد انتقاد شده بود، منتشر كرد. ضمن اينكه همين جا اعلام مي كنيم هرگونه سوءاستفاده روزنامه كيهان و حسين بازجو از اين نوشته ممنوع است، دلايل عدم استقبال از فراخوان راهپيمايي 25 بهمن شوراي هماهنگي را اعلام مي كنيم؛ 1-عدم شناخت صحيح پاريس نشينان شوراي هماهنگي از فضاي داخل ايران 2- پراكندن فضاي نفرت و تفرقه در يك سال گذشته توسط اعضاي اين شوراي معجول در بدنه جنبش 3- ادعاي رهبري جنبش سبز توسط پاريس نشينان بي نام، اكثر فعالان جنبش را دلسرد كرده است.
بالاترين افزود: نتيجه اينكه با اين شكست مفتضحانه از اين پس شوراي هماهنگي نقشي در رهبري و هماهنگي جنبش سبز نخواهد داشت.
بالاترين در مطلب ديگري از قول يكي از همقطاران سرخورده نوشت: ديگر در دعوت هاي اين چنيني شركت نمي كنم. قرار نبود جنبش سبز صاحب داشته باشد و يك سري خودي و غيرخودي توش انجام بشه. قرار نبود چند نفر ناشناس شوراي راه سبز اميد بشوند و دهن من پوزه بند بزنند كه من بايد طرفي برم كه قرار است آنها ديكته كنند. قرار نبود خاتمي سر خون ريخته شده ما مذاكره كند و بگويد كه ما را ببخشيد. قرار نبود محسن كديور شال سبز به گردن بياندازد و شعار ما را كه به خاطرش جان داديم يك شبه تبديل كند به «هم غزه و هم لبنان». حمايت از موسوي انتخاب بين بد و بدتر بود. قرار نبود اصلاح طلب ها چند نفر را به آن ور آب بفرستند و ادعا كنند كه نماينده مخالفان و جنبش سبز هستند و به جاي ما صحبت كنند و براي ما تصميم بگيرند.
نويسنده ادامه مي دهد: من آدم شجاعي نيستم و قبل از رفتنم به تظاهرات تا صبح براي خودم گريه مي كردم و وصيت نامه مي نوشتم. ديگر براي معامله هاي پنهاني شما گريه نمي كنم و وصيت نامه نمي نويسم. من ديگر تظاهرات نمي كنم.
پايگاه اينترنتي خودنويس نيز زمان فعلي را بدترين زمان براي وزن كشي اپوزيسيون دانست و نوشت: ديروز روز 25 بهمن بود، به بيرنگي هرچه تمام براي پيوستن به راهپيمايي و اكسيون از روزها پيش شروع به تبليغ كرديم، كمرنگ تر از سال هاي پيش، در حالي كه يك سال از وقتي كه گفتيم «موسوي دستگير بشه، كروبي دستگير بشه، ايران قيامت مي شه» گذشت و ما اين ادعا را به معناي واقعي در يك سال گذشته نشان داديم(!) به جز پاي اينترنت نشستن و مثبت و منفي دادن به لينك هاي مختلف چه كرديم؟ پهلوي خوب است، مجاهدين بد، موسوي شجاع است، آنهايي كه به استكهلم رفتند بد هستند، اشرفيان بد، چه كرديم جز اين حرف ها؟
خودنويس ادامه مي دهد: با اين همه عزم راسخ و با اين همه شجاعت كه در حال حاضر در تك تك ما ديده مي شود، آيا اين زمان درستي براي وزن كشي بود؟ در آستانه انتخاباتي كه به هر شكل حكومت به ميزان نشان دادن در تلويزيون سياهي لشكر دارد، آيا اين اكسيون فقط و فقط به بهاي تضعيف جنبش نبود؟ كمي تفكر دوستان
احسان قرمزی | 10:19 بعد از ظهر - شنبه بیست و نهم بهمن 1390
در جدیدترین رسوایی اخلاقی سربازان آمریکایی، تصویر سربازی منتشر شده که یک کودک عراقی زخمی را عریان کرده است.
در سال های گذشته بارها و بارها تصاویر و کیلیپ هایی از سربازان اشغالگر ارتش آمریکا در عراق منتشر شده که نشان دهنده وحشی گری آنان بوده است.
عریان کردن زندانیان، ادرار کردن بر روی اجساد کشته شدگان و غیره که پیش از این در رسانه های مختلف منتشر شده، نمونه ای از این رفتارهای غیر اخلاقی و وحشیانه بوده است.
در جدیدترین رسوایی اخلاقی سربازان آمریکایی، تصویر سربازی منتشر شده که یک کودک عراقی زخمی را عریان کرده است.
احسان قرمزی | 10:18 بعد از ظهر - شنبه بیست و نهم بهمن 1390
اگر اکنون بر شما مبرهن شده است که سپاه آنطور که مدعی هستید، دزد است، پس کل مایملکی که از این فیلمها نصیبتان شده "عین حرام" بوده و رد آن لازم است و چنانچه بر علی عليه السلام اقتداء کرده باشید، حتی گوشتی که از این پول بر بدنتان رويیده، باید فرو بشويید و بریزید. اکنون چه کنیم؟ سپاه دزد است یا نه؟ شما رانتخوارید یا روشنگر؟
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
داوود مرادیان (نویسنده و کارگردان مستند و فیلم کوتاه):
آقای محمد نوریزاد
سلام
به رسم ادب با آیتی از آیات قرآن آغاز کردم و سلام و آرزوی صحت شما که اینبار این نوشتار را اگر بخوانید، در زندان
نیستید و لاشخوران دیار عفن برهنگی مرا به نقد فیلمسازی در زندان متهم نمی کنند.
جناب نوریزاد. دورادور اگر وقتی می شد سلسله القول شما را در به اصطلاح نهضت نامه نگاریتان به رهبر انقلاب اسلامی ایران دنبال می کردم و اتفاقاً به نظرم اصلاً بد نیست که کسی به رهبر مملکت نامه بنویسد. خصوصاً اگر آنطور که می فرمايید، از سر خیر خواهی باشد. قلب به شدت می تپد، وقتی زبانی به صدق امر به معروف کند. اما برای درک نامههایتان یکسری مسایل وجود دارد که منطقاً تا حل نفرمايید همه قول شما هباء است و بی ارزش؛ فلذا ذکر چند نکته را در نهایت ادب برایتان می نویسم تا اگر آنچنان که مدعی هستید از سر خیرخواهی نامه نگاری می کنید، از سر خیر خواهی نیز پاسخی به این فیلمساز جوان بدهید که سؤالهاي متعددی از شما دارد و برای اینکه خیالتان راحت باشد که جانبداری نظام هم نمی کنم، اعلام می کنم اینجانب به قصد قبول کردن همهی نامه هایتان و ادعاهایتان آنها را خواندم و برای بر طرف شدن مسایل ذهنیام صرفاً چند سوال می پرسم تا شما استادی کنید، بزرگی کنید و به رسم تعلیم، این کوچکترین را با رفع شبهه روشن فرمائید. می بینید جناب نوریزاد؟ از این خاضعتر به زانوی ادب بنشینم؟ بسم الله. اگر پاسخی دادید، یعنی توانستهایم بر سر مبانی با یکدیگر تفاهم کنیم؛ آنوقت نامه های شما مبنایی می یابد وگرنه می شود ملغمه ای که هرکس نتیجهي خود بگیرد.
1- شما از دزدی هایی سخن گفتید، آشکارا که فرغون فرغون جابهجا می شود، از دزدی دولتی تا دزدی سپاه که البته حتماً شما اسناد مهمی در این ادعا دارید. فرض را بر بهترین حالت ممکن گذاشته و تمام ادعای شما را قبول می کنیم، اینجا برای بنده روشن بفرمايید: سپاه از چه تاریخی به این دزدی ها که مدعی شده اید، مشغول شده است قبل از حمایت میلیاردی از فیلم شما یا بعد از آن؟ اگر به نامه هایتان مراجعه کنید، ادعای شما بر این است که سالهاست سپاه چنان می کند که ادعا کردید، چرا وقتی در اوج دریافت های مالی از سپاه بودید، اینگونه "ابوذروار"! نعره نزدید؟ و اگر اکنون بر شما مبرهن شده است که سپاه آنطور که مدعی هستید، دزد است، پس کل مایملکی که از این فیلمها نصیبتان شده "عین حرام" بوده و رد آن لازم است و چنانچه بر علی عليه السلام اقتداء کرده باشید، حتی گوشتی که از این پول بر بدنتان رويیده، باید فرو بشويید و بریزید. اکنون چه کنیم؟ سپاه دزد است یا نه؟ شما رانتخوارید یا روشنگر؟
2- شما محبوبیت رهبر انقلاب را با محمد خاتمی قیاس کرده اید و میزان این سنجش را "مردم" قرار دادید. سؤال من اینجاست که بنده باید از واژه مردم کدام مفهوم را استنباط کنم. "توده"ی مردم؟ اگر منظورتان این باشد از سرخس تا خاش را در بر می گیرد. بر مبنای کدام نظر سنجی می گويید ایشان در میان همهی این بازه محبوبیت دارد؟ اصلاً نامش را هم شنیده اند؟ پس اگر باز هم بر گفتار خود اصرار دارید، باید ناقوس عزا نواخت که مدعی ابوذر و حرّ اصحاب لباس زرد و سبز کارش به "انکار" رسیده است. بله از این منظر، اگر "مردم" یعنی همان جماعت چلچراغ نشین سابق (بیبیسی نشین فعلی) که دیگر حرفی برای گفتن باقی نمی ماند، جناب نوریزاد همهی دعوای ما با اصحاب توهم نه حبّ احمدی نژاد که حیرتمان از این بود که عده ای خود را "مردم" و الباقی را "عدم" تلقی کرده اند، شما که اهل سینمايید، لابد می دانید متروپلیس فریتس لانگ در سالهای نازیسم چگونه ایدهی مد نظر شما را مطرح کرده و محبوب گوبلز نیز شده است. "مردم" مستضعف همیشه در زیر زمین کارگری کنند و "مردم" مستکبر بر روی زمین لذت برند. هردو مردمند اما این کجا و آن کجا؟
3- از شفاف نبودن منابع درآمدی گفته بودید که زیر نظر رهبر انقلاب است و شفایت اموال خاتمی و دوستان. اگر چنینند الحمدلله. بنده اطلاعی در این زمینه ندارم اما چند سوال از شخص شما می تواند راهگشای این امور باشد. در ماجرای رد "پرچم های قلعه کاوه" توسط دفتر طرح و برنامه سوره (و سینمایی حوزه) جنابعالی تا مرز اخراج "خانم م" رفتید و از شخص خاموشی این جمله را گرفتید: "حمایت از آوینی زمانه بر ما فرض است" آیا این دور زدن قانون "بساط ظلم خانمانسوز بود یا نبود؟" اگر بود، چرا بر ساخت غیر قانونی کارتان اصرار کردید؟ و دوم منابع مالی شفاف شما در طی این سالها دقیقا چه بوده است؟ چقدر برای ساخت قلعه کاوه گرفتید؟ چقدر هزینه شد و چقدر سود؟ چقدر برای چهل سرباز و آن چند فیلمک کنارش گرفتید؟ چقدرش را برداشتید؟ چقدرش هزینه شد؟ می بینی برادر؟ ابرو در هم می کشید و تلخ زنهارم می زنید های زندیق! مرا به حرام متهم می کنی؟ اما این ژنده پوش مقابلتان که رقم دریافتیاش از بیت المال بهرغم حضور در 20 فستیوال، به رقم 30 میلیون هم نمی رسد، تنها از تو دریافت کنندهی میلیاردی پولهای حوزه می پرسد چقدر از سهمی را که گرفتید می توانست منجر به رشد صدها فیلمساز مستعدی چون من باشد؟ شفاف سازی نمی فرمايید؟
جناب نوریزاد، مشاهده می فرمايید که در نوشتار بنده هیچ حب و بغضی نیست الا نسبت به لاشخوران. پس اگر گمان می کنید که رهبر انقلاب باید به نامه های شما پاسخ بدهد، عنایت بفرمايید خود پیشقدم شوید. اگر پاسخی دادید، پیداست از سر خیرخواهی قصد دارید آفات نظام را بررسی کنید؛ خب از خانهي خویش و نفس خویش آغاز بفرمايید.
پینوشتها:
والله قسم که حتی امیدی به پاسخ ندارم،
ويل لكل افاك اثيم/ يسمع ايات الله تتلى عليه ثم يصر مستكبرا كان لم يسمعها فبشره بعذاب اليم
منبع: رجانیوز
احسان قرمزی | 10:17 بعد از ظهر - شنبه بیست و نهم بهمن 1390
به گزارش شیرازه، روزگار نو ، به نقل از گلوبال پست نوشت، یک زن خون آشام که نامزدش را برای نوشیدن خونش کشت و یک مرد آدم خوار که همسر خود را کشت و گوشتش را خورد ، در یک بیمارستان روانی ، عاشق یکدیگر شده و می خواهند ازدواج کنند.
ایسکاین جانسن 33 ساله و میشل گوستافسون 23 ساله هم اکنون در مکانی با امنیت بالا به نام "کرسودن" نگهداری می شوند.

گوستافسون می گوید: من می خواهم، گلوی مردم را در مترو ببرم!
این خون آشام به دلیل ریختن خون یک مرد، در بیمارستان روانی به سر می برد. وی به نامزد سابق خود چاقو زد و سپس خون او را نوشید.
مرد خون آشام هم سر همسر خود را با اره بریده و سپس خورده است.
جانسون می گوید: من عاشق میشل هستم و تا به حال کسی را به مانند او ندیده ام. من می خواهم یک زندگی بدون جنایت داشته باشم.
گوستافسون که شیطان پرست است، می گوید: ما می خواهیم با یکدیگر زندگی کنیم و سرگرمی های خود را دنبال کنیم.
ازدواج این دو تقریبا محال است. این دو قاتل با خودداری از رفتن به زندان، با اقامت در یک بیمارستان روانپزشکی موافقت کرده اند.
گفتنی ست، این دو محکوم به حبس ابد هستند.
احسان قرمزی | 10:11 بعد از ظهر - شنبه بیست و نهم بهمن 1390


