تبليغاتX
ترنم وحي



گلچین مداحی آذری روضه و سینه زنی - mp3

گلچین مداحی آذری روضه و سینه زنی - mp3 گلچين مداحي ترکی، روضه و سينه زني امام حسين(ع)- حضرت عباس(ع)- حضرت زينب(س)و حضرت رقيه(س) با مداحی: موذن زاده، حیدری، رسولی،علیزاده،زنجانی و ... 59 قطعه - دانلود در


altموذن زاده

altزینب زینب (موذن زاده)

altتشنه گوربانیم بالا (موذن زاده)

altشیعه آل علی (موذن زاده)

altشیرین دیل سون گولوم (موذن زاده)

altخداحافظ ای آنام (موذن زاده)

altریز خوار خانه کرامت (موذن زاده)

altبو فعلو انفعال (موذن زاده)

 

altحیدری

altای دلارا اولان (حیدیری)

altبسدی چخ اسرار المه (حیدیری)

altاصغریم ای منیم ایستک لی بالام (حیدیری)

altای سو اوسته دوشن (حیدیری)

altدل پریشان دی (حیدیری)

altیاوریم (حیدیری)

 

altایمان نژاد

altای بشر (ایمان نژاد)

altآی منیم بخت اولدوزیم(ایمان نزاد)

 

altعلیزاده

altای شریعتین (علیزاده)

altزینبیم گل (علیزاده)

altجان به قربانت (علیزاده)

altدختر سه ساله (علیزاده)

altندن دونیپ دی قانه (علیزاده)

altاوخ لادیلار (علیزاده)

altآچیلیر گوزون (علیزاده)

altاصغر مادر فدایت (علیزاده)

altکربلا (علیزاده)

altدیپ اوخ گور (علیزاده)

altلبیک حسین (علیزاده)

 

altرسولی

altگنه یاران گاشدی بحر بلا(رسولی)

altای سو فیکرین باشدان آتان (رسولی)

altسجده گاه عشق (رسولی)

altای نور عینیم (رسولی)

altگرد غم توتمیش (رسولی)

altکوول اوسته یاتمیشام (رسولی)

altگیرخ نفر (رسولی)

altسعدین اوغلی ناگهان (رسولی)

altسولدا گتدی وای منه (رسولی)

altسال سالار سو صحبتین (رسولی)

 

altزنجانی

altولی آلدیلار دورسین (زنجانی)

altبالام ای وای (زنجانی)

altحکم قرآن (زنجانی)

altایکیمینجی آقامین (زنجانی)

altپیکریم آتلار آیاغینده(زنجانی)

altشاه دید این فقان (زنجانی)

altبیر گون ترک الدی حجازی (زنجانی)

altآشیپ تل میدانی (زنجانی)

altحسادت یزیده گورون نی ندی (زنجانی)

altمعلق سماواتی (زنجانی)

 

altتمدن

altمنم سونرا (تمدن)

altالله این ارشی(تمدن)

altنام مبارک دی حسین ع (نمدن)

altزینب ندن دی اولمدی (تمدن)

altدیدی ظالیم بو خانم (تمدن)

altمرغک زخمی من (تمدن)

altعصری تنگ دی (تمدن)

 

altگوز بولاغینا (کلامی)

altزینبیم گل (سیفی)

altکربلا کربلا (عاملی)

altسقای عشقین (عاملی)

altفطرس که پرش را (حاج اصغر)ر

altآچیلیپ قاره علم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388;ساعت 11:18 بعد از ظهر;  توسط احسان ;  | 

برادران حنجره طلایی

فردی

حسین و جعفر فردی دو براردری هستند که از اوان کودکی با قرائت قران مانوس بوده و در این عرصه، دوشادوش یکدیگر پله های ترقی را پیموده اند.

حسین حدوداً ده سالش بود که فهمید برادر ته تغاری اش علاقه بسیاری به قرائت قرآن دارد. جعفرهفت سال بیشتر نداشت که برادر بزرگ دستش را گرفت و او را به کلاس قرائت استاد سعیدیان برد. حسین آن روزها را خوب به یاد دارد: «جعفر هنوز مدرسه نرفته بود که برادر بزرگترمان آقارضا سوره حمد را به او یاد داد. هزار ماشاءالله از همان کودکی صدای قشنگی داشت و با صدایی زیبا قرآن را تلاوت می کرد. به همین دلیل از همان کودکی هر وقت کلاس قران می رفتم، جعفر را هم با خود می بردم تا اینکه یک روز استاد در کلاس قرائت از داداش خواست سوره حمد را بخواند. هیچ وقت ذوق و شوق آن روز یاد نمی رود. جعفر آن قدر زیبا خواند که همه حاضران او را تشویق کردند و از آن روز به بعد مورد توجه ویژه استاد سعیدیان قرار گرفت.»  

علاقه برادران فردی به سعیدیان اصلاً قابل انکار نیست. برادر کوچک، اخلاق خوب و متانت استاد سعیدیان را یکی از مهم ترین دلایل جذبش به کلاس های قرآنی و قرار گرفتن در این راه می داند و می گوید: «درست است که مشوق اصلی من، برادر بزرگم حاج آقارضا بود و من تا عمر دارم، قدردان او هستم، اما اگر جذابیت کلاس های استاد سعیدیان نبود، اکنون به این جایگاه نرسیده بودم.»

او خاطرات آن روزها را اینگونه مرور می کند: «حسین آقا پشتکار فوق العاده ای داشت. روز و شب تمرین می کرد تا قرائتش به حد بالایی برسد، اما من بازیگوش بودم و کمتر وقت می گذاشتم، برای همین هیچ وقت با هم تمرین نمی کردیم. البته گاهی اوقات قرائت های مرتب و منظم او به من انگیزه می داد تا پشت رحل قرآن بنشینم و کمی تمرین کنم.»

حسین که خودش نفر اول مسابقات بین المللی قرآن ایران است حرف های برادر را این گونه کامل می کند: «جعفر خیلی زود پله های ترقی را طی کرد و در 12 سالگی حسابی شناخته شد. هم در صدا و سیما برنامه اجرا می کرد و هم در جلسه های قرآنی. اتفاقاً همان دوره، صدای من تغییر کرده بود و کمتر قرآن می خواندم، اما با اشتیاق فراوان در تمام مجالسی که او برنامه داشت، حضور می یافتم.»

علاقه برادران فردی به سعیدیان اصلاً قابل انکار نیست. برادر کوچک، اخلاق خوب و متانت استاد سعیدیان را یکی از مهم ترین دلایل جذبش به کلاس های قرآنی و قرار گرفتن در این راه می داند

او با علاقه از تلاوت های برادر کوچکش در شهرستان های مختلف تعریف می کند:

 «همیشه آماده بود و هیچ وقت مشکلی نداشت، برای همین، هرجا که می رفتیم مورد تشویق قرار می گرفت. به جرأت می گویم او از قاریان ممتاز ایرانی و یک استثناست. نه اینکه فکر کنید، چون برادرم است درباره اش این گونه حرف می زنم. از کودکی همیشه با او بوده ام و از استعداد فوق العاده اش خبر دارم. از همان کودکی به او می گفتم: خوب می خونی داداش جون!» حسین و جعفر تاکنون در بیش از نه مسابقه کشوری و استانی با هم به رقابت پرداخته اند. برادر بزرگتر درباره این رقابت ها می گوید:«16، 17 سالم بود که دوباره تمین قرائت قرآن را آغاز کردم. ابتدا خیلی سخت بود، اما به لطف خدا خیلی زود صوتم وضعیت بهتری پیدا کرد. سال 76برای نخستین بار در مسابقات سازمان اوقاف و امور خیریه شرکت کردم. آن سال ها جعفر هم در مسابقات قرآنی مختلف شرکت می کرد و رتبه می آورد، تا اینکه سال 81 هر دو در مسابقات قرآنی سازمان اوقاف شرکت کردیم و برای نخستین بار با هم به رقابت پرداختیم. با اینکه شبانه روز قرآن می خواندم تا رتبه بیاورم، اما هیچ وقت دوست نداشتم از جعفر جلو بزنم، چون به زیبائی قرائت او اطمینان داشتم. اتفاقاً همان سال او در مسابقات کشوری اوقاف سوم شد و من رتبه ای نیاورم.»

جعفر هم درباره رقابت هایی که تاکنون با برادر بزرگش داشته، می گوید:

«آخرین مسابقه ای که به عنوان دو رقیب در آن شرکت کردیم، مسابقه بین المللی سال 86 بود. حسین خیلی زحمت می کشید و چند برابر من تمرین می کرد، برای همین قرائتش عالی شده بود و همه ما امیدوار بودیم که او رتبه بیاورد، اما او می گفت تو بهتری و باید اول شوی. شاید باورتان نشود یکی از شیرین ترین لحظات زندگی ام زمانی بود که نام حسین فردی همان سال به عنوان نفر اول مسابقات خوانده شد. آن قدر خوشحال شدم که اصلاً فراموش کردم خودم در همان مسابقه از رقبا عقب مانده و چهارم شدم!» او به نگرانی برادرش در مسابقات مالزی اشاره می کند و می گوید: «با اینکه سعی می کرد نگرانی اش را از من پنهان کند، اما آنقدر استرس داشت که انگار خودش می خواست مسابقه بدهد. حضور او در مالزی در روحیه ام تاثیر خوبی داشت. حسین آقا همیشه همراه اصلی من در مسابقات بوده است.» حسین هم درباره مسابقات مالزی می گوید: «حیف شد که حق جعفر را ضایع کردند. وقتی در مالزی بودیم، مدام زیر لب دعا می کردم که برادرم به حقش برسد، خدا کند مسوولان فکری برای این شرایط کنند، از جعفر ما که گذشت!»

(تلاوتهای حسین فردی را از اینجا دریافت کنید)

منبع: آیه، ضمیمه همشهری جوان

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388;ساعت 11:8 بعد از ظهر;  توسط احسان ;  | 

مدت زمان |
پخش   دریافت 5:56 ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته ...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388;ساعت 5:3 بعد از ظهر;  توسط احسان ;  | 

نوحه یاد امام و شهدا پخش شده از تلویزیون    

Imageنوحه یاد امام و شهدا از حاج سعید حدادیان با دو فرمت صوتی و تصویری تقدیم به کاربران عزیز

دانلود در ادامه مطلب

 

 

 

 

 

یاد امام شهدا - حدادیان (تصویری)   - حجم 19 مگابایت

یاد امام شهدا - حدادیان (MP3)   - حجم 4 مگابایت

 

راهنمای دانلود :  کلیک راست بر روی فایل و Save Target As

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388;ساعت 11:57 قبل از ظهر;  توسط احسان ;  | 

ما مسلممون ها (روي صحبت با خودم هم هست) عادت خوبي نداريم كه در هنگام بيماري و ناچاري و درماندگي دست به دامان امامان و خدا مي افتيم . يا مثلا اگه چند روز كارهاي واجب دينمان را همراه با مستحبات به جا بيااوريم اين طرف و آن طرفمان رو نگاه مي كنيم و منتظر نداي آسماني از طرف هاتف هستيم يا انتظار داريم مشكل هاي زندگيمون به خودي خود حل بشه.

به نظر من اين درست نيست. ما اگر هميشه توسل و توكل به امامان و خدا كنيم و اين را سرمشق هميشكي زندگي مان قرار دهيم آن قدر زندگي ما سر و سامان مي گيرد كه ديگر در هنگام مشكلات با شرمندگي و خجالت به درگاه خدا نرويم و بعد يا نا اميد بشيم كه خدا از ما روي گردانده و ....

و اين را هم بايد بدانيم كه پاداش اعمال اگر در اين دنيا داده نمي شود نبايد بگوييم پس خدايا چه شد! اين را ياد آور شويم كه خداي متعال در قبال اعمال نيكوي ما پاداشي قرار داده است كه شايد اعطاي آن در اين دنياي فاني امكان پذير نباشد . براي مثال شهداي 8 سال دفاع مقدس پاداش اين عمل جوانمردانه خود را به طور قطع در آن دنيا خواهند گرفت
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388;ساعت 12:35 بعد از ظهر;  توسط احسان ;  | 

 

ما عدالت مهدي را مي خواهيم ...؟!
هميشه وقتي حرف از ظهور حضرت مهدي ميشه ما سريع به ياد عدالت مي افتيم و اينکه يک روزي آقا ظهور مي کنند و همه ما را از اين نعمت عدالت بهره مند مي کنند.
ولي آيا خودمان را براي اين عدالت آماده کرده ايم؟! شايد بگوييد عدالت که ديگر آمادگي نمي خواهد. ولي بايد بگويم که اگر ما اين عدالت را با مساوات اشتباه بگيريم به بي راهه رفته ايم و در پس اين باور نادرست مي تواند توقعات نا بجايي کمين کرده باشد.

عدل ترين عادل ها خداست که انسان ها را همگي با نياز هاي يکسان آفريد ولي ما انسان ها هستيم که با پاسخ به هر نيازمان و روش بر طرف کردن آن سرنوشت خود را رقم مي زنيم پس نبايد آثار طبيعي رفتارمان را به پاي بي عدالتي ها قرار دهيم و بخواهيم که امام زمان ظهور کنند و ما را نجات دهند. خدا هم در قرآن گفته است هيچ قومي را تغيير نخواهيم داد تا خودشان نخواهند.

نکته ديگري هم که بسيار شايع هست اين هست که ما تا از عدالت حضرت مهدي حرف مي زنيم اکثرا به ياد عدالت اقتصادي مي افتيم. البته نمي خواهم بگويم که مهم نيست ولي فقط نباید عدالت را در اين بخش ديد.
مثلا مي تواند عدالت حضرت مهدي اين باشد که اگر کسي استعداد خاصي در کاري دارد , بتواند استعدادش را شکوفا کند و اجازه ندهد بنا به شرایط و نا عدالتی ها سرکوب شود.و در جایی دیگر این عدالت می تواند شخصی را از مقامش عزل کند یا اموال شبهه ناک کسی را از او بگیرد. اگر ما تمام این امور را در نظر بگیریم و نیت و کردار خود در راستای آن قرار دهیم برای ظهور قدمی برداشته ایم در غیر آرزویی بیش نکرده ایم.

پینوشت: پروردگارا این شب ها شب های قدر هست .
شب قدر، آبستن سپيده فلاح و رستگاري انسانهاي دل سپرده به مهر مهربانترين مهربانان است.
خدایا تمام مظلومان و مومنان را به حاجت دلشان برسان. اگر ما از نیاز هستیم تو به رحمانیت آشنا تری. خدایا امشب زیر باران رحمتت خیس اجابتم کن...!


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388;ساعت 12:30 بعد از ظهر;  توسط احسان ;  | 

ماه رمضان بهترین و زیباترین

بچه‌ها با اشتیاق فراوان برای نماز مغرب و عشاء وضو می‌گرفتند،ماشین توزیع غذا به همه چادرها سر می‌زد و افطاری را توزیع می‌کرد.

 

سادگی و صمیمیت در سفره افطار ما موج می‌زد و ما خوشحال از اینکه خدا توفیق روزه گرفتن را به ما هدیه داده بود سر سفره می‌نشستیم و بعد از خواندن دعا با نان و خرما افطار می‌کردیم.دعای توسل و زیارت عاشورا هم در این روزها حال و هوای دیگری داشت.

 

معنویتی که «السلام‌علیک یااباعبدالله»، «زیارت عاشورا» و یا «وجیهَ عندالله اشفع‌لناعندالله» در توسل به سفره افطار و سحر ما هدیه می‌کرد، غیرقابل توصیف است و همین، بنیه معنوی و عدم غفلت از لحظات معنوی رزمندگان را از دیگران ممتاز کرده بود.

 

نمی‌توانم این لحظات را برای شما بیان کنم،در لشگر 28 سنندج بودم و قرار بود بعد از یک هفته به خانه برگردم اما جاذبه این ماه مرا در کردستان ماندگار کرد. ماه رمضان بهترین و زیباترین خاطرات را برای ما در سنگرها به ارمغان می‌آورد.

برکت دعا در کنار سنگرها، نماز روی زمین خاکی،سحری خوردن کنار آرپیچی و مسلسل،وضو با آب سرد،قنوت در دل شب،قیام روبروی آسمان بدون هیچ حجابی که تو را از دیدن وسعت‌ها بی‌نصیب کند،گریه بچه‌های عاشق در رکوع و همه چیز برای یک مهمانی خدا آماده بود.

 

خاطره ای از حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی‌اکبر محمدی،نماینده ولی‌فقیه در لشکر 42 قدر اراک

 

منبع: بوسه گاه سیمینف

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 3:25 بعد از ظهر;  توسط احسان ;  | 

بر اساس تكليف ديني روزه در جبهه‌ها واجب نبود؛  با وجود اين برخي از رزمندگان  روزه مي‌گرفتند. حتي بسياري از شهدا در زمان درگيري‌ با زبان روزه  شهيد شدند. برخي از رزمندگان سهميه ناهارشان را مي‌گرفتند، اما آن را  به هم‌رزم‌هايشان مي دادند و خودشان روزه‌ مي‌گرفتند.

 

   اولين بار كه جبهه رفتم  نزديك شب قدر  بود.  شب قدر كه رسيد، به اتفاق چندتن از هم‌رزم‌هايم، به محل برگزاري مراسم احيا رفتم، از مجموع 350نفر افراد گردان فقط 20نفر آمده بودند. تعجب كردم.

 

   شب دوم همين‌طور؛ براي من سؤال بود كه چرا بچه‌ها براي احيا  نيامدند، نكند خبر نداشته باشند. از محل برگزاري احيا بيرون رفتم. پشت مقر ما صحرايي بود؛ شيارها و تل‌ زيادي داشت. به سمت صحرا حركت كردم، وقتي كه به نزديكي شيارها رسيدم، ديدم در بين هر شيار رزمنده‌اي نشسته و رو به قبله قرآن را روي سرش گرفته و زمزمه مي‌كند.
چون صداي مراسم احيا از بلندگو پخش مي‌شد، بچه‌ها  صدا را مي‌شنيدند و در تنهايي و تاريكي  حفره‌ها، با خداوند راز و نياز مي‌كردند.بعد متوجه شدم اينها به دليل اعتقادي كه داشتند در اين شيارهاي تنگ رفتند و آن بيست نفر هم كه براي مراسم عزاداري و احيا آمده بودند، مثل من تازه وارد بودند.

 

   اين اتفاق يك‌بار ديگر هم افتاد. بين دزفول و انديمشك منطقه‌اي بود كه درخت‌هاي پرتقال و اكاليپتوس زيادي داشت، ما اسمش را گذاشته بوديم جنگل. نيروهاي بعثي بعد از آنكه پادگان ما را بمباران كرده بودند، نيروهايشان را در آن جنگل استتار كرده بودند.

 

   آنجا ديگر تپه نداشت، اما بچه‌ها خودشان حفره‌هايي كنده بودند و داخل آن مي‌رفتند و در  تنهايي عجيب با خدا راز و نياز مي‌كردند.»

 

خاطره ای از محمد  عبدالحسيني، نوجوان سال‌هاي جنگ، سال 65 و 66 جبهه

منبع:http://www.6223660.blogfa.com/
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 3:21 بعد از ظهر;  توسط احسان ;  | 





Powered by WebGozar